نمیدونم چشون!! بود

من که رفته بودم روی بیخیال و بی تفاوتم را نشون بدم

اونا اومده بودن روی خوش و تایید کننده شون را نشون بدهند

چند تا تسک تعریف شد

همه را قبلا انجام داده بودیم

خواهش کردن دوباره ارائه بدهیم و دوباره روی این بخش کار کنیم!!

تمام طول جلسه میخواستم بپرسم چی میشه که اینطوری می شوید؟

چه فکری می کنید؟ چه مشورتی می کنید؟ چه منفعتی درون کار برایتان هست؟

که اینطور می چرخید؟؟

بعد میدانی این ها همان آدم ها هستند

همان هایی که یک ماه قبل یک سال قبل یک نفس می‌گفتند نه!!

بعد که زمانی که نیاز داشتند را سوزاندن فهمیدن که باید می‌گفتند بله

باید می گفتند بگذار فکر کنیم

بگذار باز در موردش حرف بزنیم

بگذار بررسی کنیم!!

از وقتی وارد اصفهان شدم

بجز استاد جان که یک جورهایی بالا تر از من قرار می گیرد

هی مدیر و رئیس برایم چیده اند

بعد میدانی یاد گرفته ام که مدیر من و استاد جان آدم درستی نیست

مدیر، مدیر من بی آزار و بی مشکل با ما تا می کند

یاد گرفته ام که مدیر مدیر من آنقدر بلد است چکار کند که حتی با من یا هیچکس دیگر

مستقیم درگیر نمی شود

یاد گرفته ام که خیلی از نشدن ها و نه ها

به دلیل ذات خراب مدیر م است

مدیری که حتی ذات، اخلاق و صبر استاد جان در مقابلش کم آورده 

یاد گرفتم که خیلی وقت ها مدیر مدیرم گفته بله 

مدیر م به دروغ!! به ما گفته نه!!!

مدیرم آدم عجیبی است

یک پکیج کامل از اخلاق ها و رفتار های غیر قابل پیش بینی

که اگر ذات خرابی داشت و قابل پیش بینی می دانستی حداقل باید چه کنی

عمر و عاصی هست برای خودش

رشد یافته درون سیستمی که هر روز با ترفند های جدیدش

سورپرایز می شویم!!

به شدت اعتراف می کند که نمی داند و بلد نیست

و این اعتراف از روی تواضع نیست از حجم خفته شدنی است که دارد بالا می آورد 

آنقدر در لباس بره نشست و حرف زد و ما جماعتی خر باور کردیم

که حالا دیگر بجز سلام و خداحافظ چیزی بین حداقل من و مدیرم رد و بدل نمیشه

در پست قبل گفتم چندین بار درخواست داد ارائه بدهم و من هم نه نگفتم!!

بگذار کمی شبیه خودش باشیم

همیشه به من می گوید و می گفت

که استاد جان چیزی بارش نیست!!

حالا بعد از دوسال می بینم که این خبیث ظرفیت هر کسی را چک می کند

میزان اعتماد به شخص

حرف آوردن و بردنش را و هزار چیز دیگر را چک می کند

بعد برای هر شخص امتیازی یا نمره ای در نظر می گیرد

که چقدر می تواند رام، خطرناک یا دردسر ساز باشد

بعد قشنگی روزگار این است که حالا بهی که به قول خودش بی حاشیه ترین بود

غیر قابل پیش بینی شده!!

میدانم که یک روز نشسته ام در اتاق استاد جان و شاید حتی دکتر ...

و ریز جزئیات این چند سال را می گویم

که اعتراف م برایشان تکان دهنده خواهد بود با وجودی که خودشان وسط ماجرا هستند

که چیز هایی گفته خواهد شد که شک هایشان را به یقین تبدیل خواهد کرد

آن روز دور نیست 

اما من یاد گرفته ام که برای ضربه زدن باید صبور بود

باید ضربه را در زمان مناسب و جای مناسب وارد کرد

من دیگر آن بهی که در هم می ریخت و نمی دانست چکار کند نیستم

آرام در انتظار زمان مناسب هستم