مارس خورشید مرکوری ونوس در برج کپریکورن هستند

مارس در جلو در حرکت هست و بقیه پشت سرش

مارس براساس آسترولوژی خدای جنگ هست

برج کپریکورن؟

نگم از برج کپریکورن

این ترکیب میتونه باعث ترور بشه

میتونه باعث آسیب خوردن برج کپریکرون بشه

براساس آسترولوژی شرقی

برج کپریکورن یک برج کارمیکی هست

یعنی یک سری اتفاق ها از گذشته را با خودش حمل میکنه

شاید مثل من  خیلی به تناسخ اعتقاد نداشته باشید

ولی به هر حال ما هر کدوم چیزی بیشتر از ژنتیک نسل های قبل نیستیم

شاید کمی بیشتر یا کمتر آگاه تر

یعنی اون حلقه و زنجیر در ما ادامه داشته

پس ما وصل هستیم به گروه زیادی که اگر با علم ژنتیک 

حتی کمی آشنا باشید می دونید انتخاب های ما

واکنش ما

و خیلی چیزهای دیگه برمی گرده به سرگذشت نسل های قبلی

به نظرم خیلی فرق نمیکنه بگیم تناسخ یا ژنتیک

هر جوری به خودمون نگاه کنیم یک بک گراند ی هست

که به نظرم قشنگی و دارک بودن کل ماجرا اینه که گریزی از این بک گراند نیست

یک نفر باید خیلی زور بزنه و تلاش کنه تا این حلقه را پاره کنه

بعد حتی در آسترولوژی اونی که قراره حلقه خانوادگی را پاره کنه

و پایان کارمای خانوادگی باشه خیلی رنج میکشه

خیلی چالش و ماجرا براش گذاشتن!!

در سفر اول با یک نفر صحبت کردم

که به من خصوصی و آنلاین آسترولوژی یاد بده

یک خانم شصت ساله اهل رومانی 

نظرش این بود چون زمان نداره برای من فایل متن و کتاب بفرسته

هر دو هفته یکبار سوال اگر دارم ایمیل بزنم و جواب بده

بهش گفتم در آسترولوژی زود یاد میگیرم و فکر نکنم سوال برام پیش بیاد

کتاب و فایل ها را رایگان برام ارسال کرد

بعد گفت اگر فکر میکنی میتونی آسترولوژر باشی باید این نشونه ها

در چارتت باشه

گفتم من خورشید مرکوری مشتری در یک برج دارم

 

من در دهه چهل زندگی تازه!!

تونستم اعتماد پدر و مادرم را برای

تصمیم گیری های مهم مالی زندگیمون جلب کنم!

بعد از بقیه چه انتظاری میتونم داشته باشم

یادمه چند سال پیش که خیلی واضح از ریز زندگیم می نوشتم

اشتباه کردم و اینجا نوشتم پدرم همه چیز را به نام من کرده

بعد هم که تا چند وقت داستان داشتم با خواننده های وبلاگ

گذشت تا همین دی ماه و قبل سخت شدن همه چیز

داداش میخواست خونه ای که ساکن هست را عوض کنه

برادر من یک مرد سی و نه ساله مجرد با حقوق و درآمد خوب هست

از اونایی بوده که مهندسی خونده و چون دانشگاه دولتی بوده تا ارشد گرفت 

کلی شرکت و کارخونه میخواستن داداش را

یعنی درسته زیاد کار می کرد

ولی دغدغه بیکاری و حقوق کم و اضافه کار نداشت

شانس با داداش یار بود و خودش هم اهل کار

در عرض چند سال تونست چند تا خونه و ماشین بخره

که خدا بهش بیشتر بده 

دی ماه صحبت کرده بود با مامان اینا که ما 

منظورم من و بابا هست

خونه ای که داداش ساکن هست را بخریم

و داداش با پول فروش خونه یک خونه دیگه برداره

بعد پیشنهاد داده بود که روی خونه جدید و قدیم وام بگیره

و به ما بده که پول من و بابا برسه برای خرید

بابا اصلا جواب نداده بود

نگفته بود آره یا نه

بابا خیلی مواظب هست یک وقت ناراحتی ایجاد نکنه

خلاصه که پیشنهاد بدی نبود

قرار شد همگی خوب فکر کنیم جواب بدیم

یکم بعد داداش گفت که چه کاریه

بیاین هر سه پول بذاریم روی پول خونم

و فلان متراژ خونه بردارم!!

یعنی خونه الانش هم بره

خوب شرایط کلا عوض شده بود

من به بابا گفتم 

ماجرا اینه الان ما پول میدیم

سند هم میزنه اما یکم بعد

سهم ما را میده و تمام

بابا گفت دقیقا!!

ماجرا اول خیلی فرق می کرد

وقتی خونه ی الان داداش را برمی داشتیم

روی خونه

همسایه ها

محله

کیفیت ساختمان دید داشتیم

میدونستیم خونه خوبی هست و چه بهتر که خودمون

برداریم

من به اندازه کل پول خونه، الان ندارم و گرنه خودم خونه

را صد در صد برمی داشتم

اما ماجرای دوم

انگار قرض گرفتن غیر مستقیم شد

درسته سند میزنه

اما روابط خانوادگی ما جوری هست

داداش بگه نقد دارم دنگ شما را بخرم

ده دقیقه بعد پدر من در محضر نشسته منتظر برادرم

که البته به من ربطی نداره این بخشش

یعنی رابطه پدر و پسر چیزی هست بین خودشان

اما من با این ماجرای دوم موافق نبودم

برایتان بگویم از مامان

آنقدر برادرم را همیشه و همه جوره ساپورت کرده

که می‌خواهد طلا بفروشد و روی پول من و بابا بگذارد

که خونه الان داداش را بتوانیم بخریم

یعنی مثلا یک یا دو دنگ هم به نام مامان بشود

بعد چه شد؟

نظر برادرم نه بود و به نظرش باید ماجرای دوم را جلو ببریم

و بعد کمی که دستش باز شد پول هر کس را پس بدهد!!

از بابا خواستم یک جلسه خانوادگی بگذارد و از طرف خودش

اعلام کند که من و بابا پول را به داداش قرض می دهیم

حتی لازم نیست سند بزند 

این وسط خوشحال ترین مامان بود:))

بابا فکر می کند از بین ما سه نفر

من مامان و داداش

دل رحم ترین من هستم

اونی که همیشه کوتاه میاد بخاطر اون دو تای دیگه من هستم

شاید این از نظر شخصی که با عقل به ماجرا نگاه می کند

حتی عیب بزرگی باشد

اما من و بابا همیشه بخاطر مامان و داداش کوتاه می آییم

این در صورتی هست که این نوع کوتاه آمدن دو طرفه نیست!

این ها را ننوشتم که از داداش گله کنم

برادر من آنقدر برایم عزیز هست

که از او ناراحت نشوم

چون به هر حال آدم دقیقی هست در حساب و کتاب

و شده حتی بارها بیشتر از این مبلغ ها در حساب من ریخته

برای کارهای خودش البته و هیچ مشکلی پیش نیامده 

حتی یادم هست یکبار سال ۴۰۲ از دستش ناراحت بودم

و چند روز بود جواب تلفنش را نمی‌دادم

حتی اینجا نوشتم سر ثبت نام ماشین از هم دلخور شدیم

که چرا میره و ثبت نام میکنه

بعد همون تایم یک مبلغ درشت واریز کرد در حساب من

به مامان می گفتم مگر من با این پسرت قهر نیستم؟؟

چطور اعتماد میکنه پول میزنه؟؟:))