هشت و نیم خوابیدم تا نه و نیم

بیدار شدم تمرین های ورزشی روز سه شنبه را انجام دادم

تیک نظافت یخچال را زدم 

کلی ظرف گذاشتم داخل ماشین 

آشپزخونه را جارو زدم

کار ماشین که تمام شد ماشین لباس شویی را زدم

چون کنار هم هستند و برق مشترک دارند 

آقایی که برام نصب کرد توصیه کرد هیچ وقت همزمان روشن نکنم

ماشین را گذاشتم روی نیم ساعت 

یخچال و ظرف ها تمیز تمیز شده بودند

تا کار ماشین تمام بشه باقی ظرف ها را با دست شستم

و لباس ها را پهن کردم

یک ساعت خواب اول شب برای منی که در کل چهار یا پنج ساعت میخوابم خیلیه

حدود یازده خوابیدم و ساعت گذاشتم روی چهار صبح 

چهارشنبه از اون روزها بود!

صبح که چهار بیدار شدم

یکم فرنی درست کردم بدون شیر خوردم

چهار و نیم از خونه زدم بیرون چون با مربی پنج تمرین داشتم 

قرار بود زود بریم و تمرین را تا قبل هفت تمام کنیم که برگردم خونه

تایم تمرین خرما و ارده خوردم چون از سه شنبه ظهر شکمم خالی بود

برگشتنی نون خریدم هم لواش و هم سنگک

از قبل به مامان بابا گفته بودم صبحانه بیان خونه من

که گفته بودند نه تو بیا

دیگه رفتم سمت خونه مامان اینا و نون ها را تحویل دادم

دستام را شستم و براشون نون ها را با قیچی بریدم و گذاشتم فریزر

بعد هم کشان کشان آوردم خونه خودم

بابا میگفت روز تعطیل میخوای استراحت کنی

گفتم چه استراحتی من عصر باید برم اصفهان

بعد مامان گفت که دلش میخواد بیاد اصفهان

قرار شد عصر زودتر بریم مامان وسیله برداره

البته خونه اصفهان ما همه چیز گذاشتیم ولی خوب 

ی چیزهایی مثل دارو و .. باید بر می داشت

رسیدیم خونه و من تصمیم داشتم آش بذارم

از دو شب قبل کلی حبوبات خیس کرده بودم

و اصلا برنامم این بود که سه شنبه شب بپزم حبوبات را که 

دیر رسیدنم و خواب باعث شد که نرسم

حبوبات را گذاشتم بپزه

کنارش ی سوپ هم گذاشتم 

برنج خیس کردم و لپه پختم برای قیمه

که ما میریم اصفهان بابا حداقل یکی دو وعده غذا داشته باشه

این آشی که ما درست می کنیم با لوبیا قرمز درست میشه

و در سینی ها ی مسی بزرگ با روغن یا کره محلی سرو میشه

البته نان سنگک هم کنارش خیلی عالیه

سوپ گذاشتم که اگر آش زود آماده نشد سوپ بدم به مامان بابا

چون بعضی وقتا دارو باید بخورن سر ساعت

تا ناهار بخوریم و کارها انجام بشه قیمه و برنج درست شد

قهوه درست کردم با مامان اینا بعدش خوردیم

و اومدیم سمت خونه مامان اینا

مامان وسایلش را جمع کرد 

بابا هم گفت منم میام !

هیچی دیگه یخ گذاشتم تو یخچال های فیبری

و غذا را گذاشتم داخلش

درسته سرد بود هوا ولی من همیشه غذا را با احتیاط شهر به شهر میبرم

دیگه تا بابا کارهاشو بکنه و فلکه آب را ببینده و گاز را چک کنه

زنگ بزنن به داداش و اعلام رفتن کنن

راه افتادیم

تازه هر دو خوشحال خوشحال که دیروز دوش گرفتن!!

سن که بالا میره ی سری کارهای ساده آنقدر سخت میشه!!

مثل سوار ماشین شدن

پیاده شدن

جابه جایی و مسافرت

ولی من میگم هر چی بیشتر حرکت کنید دیرتر توانایی بدنتون را از دست میدهید

خلاصه که رسیدیم اصفهان

سر راه من خرید میوه کردم

چون از ورودی های شهر که میای داخل شهرف میوه قیمت مناسب خیلی هست

مامان اینا را گذاشتم خونه

غذا را گذاشتم یخچال

و مامان اینا گفتند که قیمه را فردا ناهار میخورن!

برای خودم غذا کشیدم داخل ظرف ناهارم

سالاد درست کردم

میوه گذاشتم و بطری آب

دوش گرفتم! که خیلی چسبید

چون از صبح بعد تمرین دلم دوش میخواست

و نرسیده بودم دوش بگیرم

رفتم بیرون برای خونه خرید کردم

ی پتو نازک خریدم برای مامان 

اومدم خونه بیهوش شدم

قرار شد مامان اینا فعلا بمونن اصفهان

چون منم از پنجشنبه صبح که اومدم آزمایشگاه قرار شده

یک ارائه داشته باشم و چند تا جلسه

برگشتم با خداست به تهران

این هفته را حداقل تا چهارشنبه می دونم که هستم اصفهان

 

 

پ.ن: قبل دی ماه قرار بود یکی از 

آقایون فامیل ازدواج کنه

یعنی در واقع نامزد بود دو سال 

قرار بود عقد کنه

این اتفاق ها که افتاد پدر پسر کنسل کرد

مراسم عقد را

آنقدر مشکل و دردسر و قهر پیش اومد

مجبوری رفتن عقد کردند

البته تو خونه آقا هم کم دعوا راه نیوفتاد

یعنی نزدیک بود نامزدیش بهم بخوره

نمیدونم شاید عروس خانم تصور کرده بود

که دنبال بهانه هستند

بعد ما هیچ کدوم نرفتیم مراسم

با اینکه نزدیک بود 

حالا باز سر این نرفتن هم کلی ناراحتی پیش اومده

 

پ.ن: من هر سال پازنزده بهمن تا پانزده اسفند 

تایم انجام کارهای سال جدیدم هست

خرید تمیزکاری و ...

امسال هنوز شروع نکردم

البته خونه با چند ساعت تمیزکاری راه می افته

خونه اصفهان را این هفته تمیز میکنیم و تمیزکار میاد

نیاز دارم چند ساعت سرم به ی کاری گرم باشه

مثلا شیرینی بپزم در آرامش

ی سینک پر ظرف بدن دست من 

هر چی بشورم تموم نشه

 

پ.ن: چهار هفته است آهنگ کلاس آوازم شد خزان هست

باز من باز رهی

باز خون دل های رهی