روزانه نویسی

اقدام

یکشنبه نوشت:

فکر کنم همه میدونن بابا مامان من فامیل هستند

وقتی دنیا اومدم مادر بابا نظرش این بود

انگشت های دستم، فرم دستم به بابای مامان

یعنی برادرش رفته

مادربزرگم استعداد عجیبی در تشخیص چهره

بچه تازه متولد شده

رنگ پوستش

اینکه به کی رفته

داشت

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
بهی ستوده

طعم بچگی

خوب من چک کردم 

یک پست بیست و هشت دی ماه پارسال نوشتم

با عنوان مارس

جالبه که این ها را گفتم و در کامنت ها 

چیزهایی نوشتم

یک پست هم قبل تر هست که عنوانش

۲۰۲۵

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
بهی ستوده

توقف

پنجره اتاقم بازه و آنقدر خنک هست

که شب ها با پتو میخوابم

امیدوارم این مدت که خونه پدری هستیم

خنک باشه هوا

چون هیچی به اندازه خنکی طبیعی هوا

شب ها موقع خواب نمی تونه حالمو خوب کنه

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
بهی ستوده

فرار

ما از اصفهان فرار کردیم

و تا برسیم خونه پدری

دقیقا از بخش هایی رد شدیم

که زمان کودکی من بخاطر جنگ 

به اون جاها پناه می بردیم

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
بهی ستوده

سکوت و سکوت

۲۲ خرداد، ۱۲jun

نمیدونم از اول ۲۰۲۵ زندگی براتون چطور پیش رفته

البته بسته به اینکه کجا و در چه منطقه ی جغرافیایی باشید

خیلی شرایط فرق میکنه

اما واقعا روزهای سختی بود

امیدوارم فشار از روی همه برداشته بشه

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
بهی ستوده

قرض و حرف های دیگه

جمعه همگی بخیر

فرصت کردم یکم دراز بکشم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
بهی ستوده

روح پیر

دیروز رفتم قرار داد خونه را تمدید کردم

خلاصه که پروسه سختی هست 

یکم رو قیمت چونه زدیم

باز جا داشت از قیمت کم کنم

توانش را واقعا نداشتم

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
بهی ستوده

فشار

برنامه های کاری جدیدی که برای خودم

شروع کردم

حالم را بهتر کرد واقعا

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
بهی ستوده

نان سنگک

زنگ زدم به مهدی (ماساژ)

میگم هر چی این چند سال کار کردی روی بدنم

کار کردم روی بدنم

دود شده

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
بهی ستوده

چهره

بعد از این مدت که مامان را بردم و آوردم 

و تازه چند بار سرش داد زدم

 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
بهی ستوده