روزانه نویسی

بذر چند ساله

دیروز لابه لای اشک ریختن ها

به آقای دکتر ایمیل زدم

۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
بهی ستوده

ورق برگشت

خبری که برای کار دومم منتظرش بودم رسید

این مدت سعی کردم ریسک کنم و تا حدی موفق بودم

حالا نتیجه رسیده و من فکر میکنم اگر یک ماه پیش

ریسک کرده بودم و قدم هایی را حتی در تاریکی بر می داشتم

چقدر جلوتر بودم

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
بهی ستوده

آپز

تازه فرصت کردم یکم دراز بکشم

هر آخر هفته فکر میکنم هفته بعد کارم سبک تر

میشه

تایمم آزاد تر

اما امروز به این نتیجه رسیدم که بهتره

این موضوع را برای همیشه ببندم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
بهی ستوده

نیمه اول سال

وقتی خیلی کوچیک بودم

پدر بزرگ مادری ی خونه ویلایی بزرگ داشت

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
بهی ستوده

کاش بایستیم

امروز را به خودم استراحت دادم

اما آنقدر کار و برنامه در لیست امروزم هست 

که اصلا شبیه روز استراحت نیست 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
بهی ستوده

برگشتم

شب همگی بخیر

بالاخره فرصت شد این صفحه را باز کنم

۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
بهی ستوده

خونه هزار هزار تا یاد و یادگاری داره

سلام شب همگی بخیر

امشب تهران تقریبا طوفانِ و باد میاد

گاهی ی رعد و برق کوچولو هم میزنه

به نظرم تابستان که از نیمه گذشت هوا بهتر شده

حداقل برای من بهتر شده

صبح ها خنک ترِ

عصر ها باد خنک میاد

و از سشوارِ باد گرمی که مستقیم میخورد تو صورتم

خبری نیست

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
بهی ستوده

سیاهی

خوب خوب رسیدیم به ظهر جمعه

من ی نفس کارهای این هفته را انجام دادم

و الان که ساعت از سه ظهر گذشته

فقط چند تا کار از لیستم باقی مونده 

و میتونم بگم یک هفته ی سخت را

بالاخره پشت سر گذاشتم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
بهی ستوده

ثبات

چراغ ها خاموشه

خوابیدم روی تخت

پتو را جمع کردم زیر زانوهام و گوشی

به دست میخوام کمی بنویسم

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
بهی ستوده

جمعه با بوی قیمه

جدیدا به این نتیجه رسیدم که من روزهای تعطیل بیشتر

از روزهای عادی کار میکنم و این فقط

تصور ذهنی من هست که تعطیلات

کارم سبک تر هست

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
بهی ستوده